كسي كه به بهترين لحظهي عمرش رسيده بود با خودگفت:
چقدر زيباست من همهي عمر را آمدهام تا به اينجا برسم
با خودم ميگويم :من تا اينجا آمدهام، تاكجا كجا خواهم رفت؟ كدام لحظه
بهترين نقطهي پايان راه من خواهد بود؟
با خودم فكر ميكنم آيا لحظهاي اين چنين در زندگي من وجود دارد؟
كدام لحظه...؟ كدام روز...؟ چه كسي...؟ آيا تا آن روز چشمي براي ديدن، دستي براي گرفتن،
قلبي براي عشق ورزيدن، دلي براي شادي،پايي براي ياري، خواهم داشت؟
خدايا... ديرنكن تمام ميشوم...

شب من ساكت و خوابم پر از كابوس و درد
باورم شده بميرم يكمي آروم ميگيرم

اگر صدايت نميكنم
فراموشت نكردهام
تو هر وقت خواستي بيا...
چشم به راه توام... صدايم كن
بيا....زهراجان
نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط:
دلتنگیهای من،
عاشقانه،
حرفهای نا گفته من،
خدا،
جملات زیبا،
،
|